۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه
kubuntu15.04
بسیار روان، سریع و زیبا! اولین تجربه با KDE Plasma 5 فوقالعاده بود. به جرات میتوانم بگویم در دنیای متن باز هیچ محیط گرافیکی به اندازه این به من نچسبیده بود! تنها دلیلم برای نصب kubuntu همین محیط گرافیکیاش بود.
در مورد پایداری فعلا نظری نمیتوان داد. اما با توجه به اینکه ابونتو در این نسخه سعی در امنیت و پایداری داشته میتوان امیدوار بود.
۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
زلزله در نپال و ملیگرایی
زلزله در نپال هبچ واکنشی در بین دوستان و فضای مجازی در ایران در پی نداشت؛ زلزلهایی که پس لرزههایش بالای 5.5 ریشتر قدرت داشت؛ زلزله اصلی 7.9 ریشتر. زلزله منجر به بهمن در اورست و حرکت چندمتری کاتماندو به سمت جنوب شدهاست! تا بحال 4100 کشته روی دست مردم فقیر نپال گذاشتهاست! تخریب تقریبا تمام ساختمانهای کاتماندو طبیعی است.
ملیگرایی اینچنین انسان را احمق بار میآورد که به چنین فاجعهای خم به ابرو نیاورد ولی زلزله کوچکی در ایران را بزرگترین مصیبت بشر قلمداد کند. عکس پروفایل فیسبوکش را پرچم سیاه بزند و ... .یا همین چند وقت پیش در پی تجاوز به دو نوجوان ایرانی در عربستان (که صحت خبر هنوز محل تردید است!) چندین و چند تظاهرات راه بیاندازند و توهینهای نژادی سر دهند ولی فیلم تجاوز هم وطن خودشان را با هرهر کرکر تماشا کنند و با افتخار برای هم ارسال کنند!
۱۳۹۴ فروردین ۲۶, چهارشنبه
۱۳۹۴ فروردین ۷, جمعه
interstellar
فیلمی جذاب و گیرا! بسیار خلاقانه از کارگردانی دوست داشتنی! این فیلم را دوبار دیدهام. اما یک چیز آزار دهنده و ناسازگار در فیلم اعصابم را خورد میکند. در فیلم ناسا یک گروه را 10 سال پیش به کهکشان دیگری؛ از طریق کرم چاله نزدیک زحل؛ فرستادهاست، که اگر سیارهای شبیه به زمین پیدا کردند به زمین مخابره کننده تا اینها بروند پلان A یا B را در آنجا اجرا کنند. خب سیگنالها مخابره میشود و یک منظومه با سه سیاره برای رفتن انتخاب میشود. اما وقتی این گروه دوم به سرکردگی «کوپر» از کرمچاله عبور میکنند دیگر نمیتوانند سیگنالی به زمین ارسال کنند! و حتی در فیلم گفته میشود که دلایل علمی وجود دارد که چرا سیگانها دریافت میشود اما ارسال نه. خب چطور آنها میتوانستند ارسال کنند اما اینها نه؟!
۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه
تکامل؟!
اگر در انسانها ژنهایی مثل ژنهای الکس هانولد غالبیت داشت؛ انسانها چندین هزار سال قبل منقرض شده بودند!
۱۳۹۳ اسفند ۲۰, چهارشنبه
نکتهایی فلسفی در کتاب برنامه نویسی!
در کتاب «از این پس پایتون» در جایی* بحث جالبی مطرح میکند؛ اینکه اگر ما دو متغییر مثل a , b داشته باشیم و هر دو به یک چیز اشاره کنند، آیا به دو چیز که یک مقدار یکسان را معرفی میکنند اشاره دارد یا به یک چیز:
a='banana'
b='banana'
دو حالت ممکن:
البته با پیدا کردن id مربوط به a , b نتیجه میگیرد که پایتون به شیوه دوم (دو متغیر به یک شی اشاره دارد) عمل میکند! اما این مسئلهایست که فیلسوفان زبان هم درگیرش بودهاند!
------------
*فصل هفتم صفحه صدویازده
۱۳۹۳ اسفند ۱۹, سهشنبه
۱۳۹۳ بهمن ۲۹, چهارشنبه
۱۳۹۳ بهمن ۲۶, یکشنبه
هیجان؟!
چرا وقتی آخرش میمیریم به سمت کارهای پر هیجان و مخاطرهآمیز نرویم؟! به طور مثال الان من سقوط آزاد یا چتر بازی نمیکنم! یا کوههای دشوار و پر مخاطره نمیروم (البته امید دارم که هر دو کار را انجام دهم!) اما چه تظمینی هست که همین امروز در حالی که از خیابان عبور میکنم یک ماشین با سرعت به من نزند؟! یا مثلا در یک حمله یا سرقت مسلحانه در حالی که به طور خیلی عادی مشتری یک مغازه طلا فروشی هستم، کشته نشوم؟! چرا به دنبال زندگی راحت و بیخطر باشم در حالی که بسیاری از خطراتی که هیچ لذتی هم ندارد در اطراف من پر است؟! یا حتی اگر هیچ حادثهای هم باعث مرگ من نشود 30 - 40 سال دیگر بر اثر سرطان یا سکته یا به مرگ طبیعی خواهم مرد! خب کدام را انتخاب میکنیم: 20-30 سال زندگی پرشور و هیجان و البته مخاطره آمیز یا 70-80 سال زندگی عاری از نشاط و در حالی از خطر به کنجی گریختیم؟! من اولی را انتخاب میکنم، شما چطور؟! البته پر واضح است که ممکن است که کارهای پرمخاطره انجام دهیم و 70-80 سال زندگی کنیم! مثل بوریس کرشونف!
اشتراک در:
پستها (Atom)




