۱۳۹۳ آذر ۱۹, چهارشنبه

coursera.org

یک سایت معتبر و خوب برای کورسهای آنلاین که تو سط دانشگاه براون راه‌اندازی و اداره می‌شود!
چند نکته راجع به سایت و درسهایش:
1-از طرف دانشگاه معتبری اداره میشود: Brown university
2-رایگان است!
3-درسها با سرعت قابل ملاحظه‌ای اضافه می‌شوند! (نه تنها خیلی انتظار نمی‌کشید بلکه جا هم می‌مانید! )
4- درسها از اساتید دانشگاههای برتر جهان مثل Stanford ; Brown ; MIT ; ... است! (پای درس اساتید مطرح جهان نشسته‌اید!)
5-کیفیت فیلمها و زیرنویسها (انگلیسی) بسیار عالی است!
6-در محیط کلاس ضبط شده‌اند و استاد روی تخته سیاه می‌نویسد! (حس کلاس درس منتقل می‌شود! )

۱۳۹۳ آذر ۱۴, جمعه

موبایل و گردن!

دانشگاه جدیدا ایمیل‌هایی ارسال میکند و در آن نکات مربوط به بهداشت و سلامتی را بیان می‌کند رویه بسیار خوبی است! یکی از این پیامها را اینجا با هم میخوانیم:

با سلام و احترام
گوشی‌ها و تبلت‌های هوشمند بسیاری از چیزها را در زندگی و سبك زندگی ما تغییر داده‌اند یكی از آنها فرم بدن ما است كه مطمئناً این تغییر در جهت مثبت نیست!این روزها به هر جا كه نگاه می‌كنید در گوشه‌ای انسانی با گوشي موبايل خود سرگرم است و این همان چیزی است كه  نشان میدهد كه انسان‌ها حتی در جمع نیز تنها شده‌اند
حالا ظاهرا اوضاع وخیم‌تر است و این هوشمندها جدا از تاثیر روی اخلاق و تنها كردن ما روی ظاهر بدن ما هم تاثیرگذار شده‌اند. به گفته یك جراح ستون فقرات، وقتی به سمت پایین و به موبايلتان نگاه می‌كنید مثل این است كه وزنی معادل 27.21 كیلوگرم را روی گردنتان تحمل كنید این یعنی زمانی كه سعی می‌كنید یك پیامك را بخوانید انگار كودكی هشت ساله روی گردنتان نشسته باشد.
دكتر Kenneth K. Hansraj رئیس بیمارستان مركز توانبخشی و جراحی ستون فقرات در نیویورك مدل كامپیوتری برای این موضوع ایجاد كرده است.
همانطور كه شاید انتظار داشته باشید حركت دادن گردنتان به سمت جلو و تحمل آن مقدار نیرو روی گردن برای سلامتی مفید نیست و به طور میانگین یك فرد بین دو تا چهار ساعت از روز را در این وضعیت به سر می‌برد.
در مقاله‌ای كه از دكتر Hansraj در روزنامه Surgical Technology International به چاپ رسید، به این نكته اشاره كرد برای داشتن وضعیت مناسب باید گوش‌ها با شانه‌ها در یك ردیف قرار بگیرند و شانه‌ها به سمت عقب باشند. به این نحو فشار بر بدن كمتر می‌شود و سطح هورمون Cortisol كاهش پیدا می‌كند. از طرف دیگر داشتن وضعیت نامناسب و ضعیف به ستون فقرات فشار وارد كرده و موجب فرسودگی و گسستن زودرس و حتی جراحی می‌شود. اما راه‌حل چیست؟
اولین راه‌حل این است كه به جای حالاتی كه در تصویر می‌بینید، به جای خم كردن سر به سمت پایین، گوشی را مقابل صورتتان نگه دارید. در هنگام تایپ با تبلت، آن را در زاویه 30 درجه قرار دهید (این زاویه برای مچ‌هایتان هم خوب است) و حتی عمودی‌تر اگر فقط می‌خواهید بخوانید و نهایتا گاهی اوقات سرتان را به عقب بكشید تا نگه داشتن گردن به سمت جلو عادتتان نشود.
سلامت و تندرست باشيد
اداره كل بهداشت و درمان دانشگاه


۱۳۹۳ آذر ۱۳, پنجشنبه

موسیقی!

در طول این چند سال موسیقی‌های مختلفی گوش داده‌ام! از رپ و سنتی و کلاسیک گرفته تا نسل نو (new age) و ...! اما هیچکدام به مانند این آخری به جانم ننشسته‌بودند؛ Post-Rock!
تقریبا بیش‌تر آثاری که از این سبک شنیده‌ام مرا راضی کرده. اما گروه تازه‌کار PlainFire از همه بیش‌تر به من چسبید! انگار این گروه کارکرد موسیقی را آنگونه که من به آن احتیاج دارم،به تصویر میکشند!
گمان میکنم نسل من چیزی کم دارد؛ انگیزه! این سبک همین را به من میدهد! شوری در من ایجاد میکند که به آن نیاز دارم! البته که تنها گوش دادن به موسیقی همه چیزهای مربوز به انگیزه را رفع و رجوع نمی‌کند. اما مگر کارکرد موسیقی چیست؟! به جز این سخن سر در سایت گروه PlainFire:
I love music that makes you think, feel, and act.

۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

زمان!

الان تاریخ آخرین پست وبلاگ را نگاه میکردم! باور کردنی نبود! زمان چقدر زود میگذرد! 30 مهر! یعنی 44 روز پیش! تصورم این بود که 2-3 هفته است که سر به بلاگر نزده‌ام!

۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

زندگی و هدف


میخواستم چیزی بنویسم اما خیلی مطمئن نبودم! بخاطر همین صفحه مدیریت بلاگر را بستم! تا این که به این پست علی سخاوتی با عنوان هدف زندگی و زندگی بی هدف برخوردم! گفتم همین را لینک بدهم که شما هم بخوانید!
فقط از تجربیات خودم کمی بگویم؛ با ایده این نوشتار موافقم. مثلا من هر زمانی که هدف تعیین کردم که دقیقا به جای مشخصی از علم، ورزش یا غیره برسم نتیجه فاجعه‌بار بوده‌است. اما وقتی به طور کلی و مبهم گفته‌ام میخواهم در فلان علم بیشتر مطالعه کنم و از وقتهای پرت زندگیم استفاده کنم! حتی نتیجه در زمان مشابه خیلی از بهترین جایگاه پیش بینی شدهِ حالت اول بیشتر بوده‌است!

شما هم امتحان کنید!

۱۳۹۳ مهر ۲۵, جمعه

حریم خصوصی و معرفی چند نرم افزار!

محافظت از حریم خصوصی در دنیای امروز کار دشواری است! از ناحیه اپراتور تلفن همراه یا ثابت تمام تماسها و پیامک‌ها شنود و کنترل میشوند! شبکه‌های اجتماعی نظیر فیسبوک تنظیمات مربوط به حریم خصوصی دست کم یه کتابچه می‌شود و بازهم برای کنترل برخی از موارد هیچ راه حلی وجود ندارد! سخنان اخیر ادوارد اسنودن در مورد فیسبوک و گوگل جدی است! اما چه باید کرد؟! از طرفی ما نیازمند به استفاده از تکنولوژی‌های روز هستیم و از طرفی حریم خصوصیمان دچار خدشه می‌شود!
یک راه حل استفاده نکردن است! البته این پاک کردن صورت مسئله است! اما راه حل دوم رعایت نکات و استفاده از ابزاریست که به حریم خصوصیمان احترام میگذارند!
نرم افزار اول Redphone:
ابزاریست برای برقراری تماس از طریق پهنه گستر وب!(همون اینترنت بابا!). فقط این نیست بلکه پیام صوتی شما رمزگزاری می‌شود و حتی در صورت شنود، شنود کننده چیزی دستگیرش نمی‌شود!
نرم افزار دوم:
به صورت خاص چیزی را معرفی نمی‌کنم نرم افزارهای زیادی برای رمزگذاری پیامهای متنی شما وجود دارد تا حدی بسته به سلیقه شماست با هرکدام راحت بودید از همان استفاده کنید!
نرم افزار سوم SSE: ابزار رمزکردن تقریبا همه چیز!
نرم افزار چهارم Encrypt File Free:از اسمش پیداست نیاز به توضیح ندارد.

۱۳۹۳ مهر ۱۹, شنبه

وبلاگ

وقتی سه چهار ماه ننویسی حوصله نوشتن نمی‌گیرد! یا شاید هم نمیدانی چه بنویسی! از کجا شروع کنی به کجا ختم کنی!
از همه اینها بگذریم مخاطبت را از دست داده‌ای! نمیخواهم دلایلم برای ننوشتن را اینجا ردیف کنم! چون حتی از منظر خودم هم قانع کننده نیست چه برسد به خوانننده! اما احتمالا در آینده نزدیک می‌نویسم!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۶, جمعه

ده کتاب

رسم شده است که دوستان ده کتاب تاثیرگذار زندگیشان را لیست می‌کنند. من اما هرچه فکر کردم نتوانستم ده کتاب تاثیرگذار را در زندگی‌ام پیدا کنم! فقط دو نکته را متذکر میشوم:
1-به طور کلی کتابهای فلسفی در شکل‌گیری تفکر انتقادی در من بسیار موثر بوده‌اند. بخصوص فیلسوفان تحلیلی معاصر! البته هیچ تفکر فلسفی خاصی در من اثر نکرد! به جز یک مورد: نگاه خاص جان سرل به مسائل فلسفه ذهن! هرجند با او در موافقت کامل نباشم! عموما دوستان می‌گویند نظرگاهی که تو به آن متمایلی (یافتن پاسخ علمی برای سوالات فلسفه ذهن) به طور ضمنی تاثیر جان سرل است.
2-کتاب راهنمای کاربران مغز، جان جی ریتی،‌ ترجمه رضا امیررحیمی، نشر نیلوفر. هرچند از ترجمه چندان راضی نبودم. اما این کتاب از چند جهت مرا تحت تاثیر قرار داد: 1-علاقه دوباره و حتی بیشتر من به روانشناسی را برانگیخت 2-تصور من از مغز را کاملا عوض کرد 3- چیزهای زیادی از آن یاد گرفتم.
 3- مسلما در طول زندگی کتابهایی خوانده‌ام که تاثیر گذار بوده‌اند اما آنقدر تاثیر شگرفی نداشته‌اند که در ذهن من مانده باشد.

به جز ذکر دو نکته بالا مایلم که از انسانها و شرایطی که زندگی من آنگونه که الان هست را ساخته‌اند یاد کنم.
علاقه به طبیعت و طبیعت گردی و کوهنوردی: پدرم احتمالا موثرترین چهره در این علاقه باشد. من را از سن چهار پنج سالگی کوه میبرد. موقعیت خانه‌مان ( بر روی دامنه کوه) هم بسیار موثر بوده.
علاقه به حیوانات و گیاهان: این تاثیر از ناحیه خانواده بود.البته وجود حیوانات زیاد در منطقه هم مزید بر علت. خانواده‌ای که علاقه زیادی به حیوانات و گیاهان داشتند. و بچه‌ را از حیوانات نمیترساندند. من به یاد ندارم که حیوان آزاری کرده باشم، فقط یکبار یک مارمولک را کشتم که هنوز هم ناراحتم سر این موضوع. حتی همین الان بچه‌های فامیل که به خانه‌مان می‌اید برای ساکت کردن بچه‌ها آنها را پیش گربه‌ای که یحتمل روی دیوار خانه نشسته میبریم. یادم می‌اید وقتی خیلی کوچک بودم و یک برگ از درخت کندم خواهرم به من گفت که تو دوست داری ناخن یا پوستت را کسی بکَند؟! این درخت هم الان آن حس را دارد.
علاقه به علم: بیشتر خواهر و بردارم تاثیرگذار بودند.
علاقه به هنر: کشف این استعداد را مدیون مدیر هنرمند دبستانمان هستم. البته بعد از آن پیگیری برادرم هم بسیار موثر بود.
علاقه به فلسفه:این یکی را نمیدانم که در دامن من گذاشت؟! اما زمینه دینی خانواده بی‌تاثیر نبوده. از الهیات تا فلسفه فقط یک گام است. گام تعبد به تعقل!
علاقه به ورزشهای رزمی: تا آنجا که یادم می‌آید بیشتر تحت تاثیر فیلمهای بروسلی که از قضا زمانی که 6-7 سالم بود زیاد پخش میشد، بود .البته برادرم هم که تکواندو کار کرده بود بی تاثیر نبود.

این نوع نگاه شاید بیش از حد تاکید بر محیط دارد و شاید حتی جبرگرایانه باشد. من مناقشه‌ای بر سر آن نمیکنم اما به نظرم محیط بسیار موثر است. راجع به جبر هم من آنچنان به اختیار خوش بین نیستم!
نکته آخر: با خواندن این نوشته شاید به ذهن خواننده متبادر شود که آه چه خانواده گل و بلبلی! من در این نوشته  سعی داشتم که علاقه و عادت‌هایی خوبی را که تا الان هم با من است را بنویسم. قطعا خانواده تاثیرات بدی هم بر من گذاشته‌اند که آن را شاید در مجالی دیگر بنویسم.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

چند سالته؟!

من کلا زیاد فیلم نمی‌بینم! اگر حوصله‌ایی شود دو-سه ماهی یکبار شاید یک فیلم آن هم از نوع جنایی که اندکی اکشن هم باشد، می‌بینم. اما دوستی یک دیالوگ از فیلمی را برایم تکرار کرد که برایم جالب بود:
-چند سالته؟
-اگه حالم خوب باشه 16 سال اگه نه 24 سال!
-الان چند سالته؟
-هزار سال!
واقعا همینطور است! نمونه‌اش خود من زمانی حس میکردم 30 40 ساله ام (دانشگاه عامل اصلی رخوت و بدحالی بود!) اما الان حدودا 15 ساله‌ام!
اینها را گفتم تا نکته‌ای بگویم: «انسان می‌تواند خود را جوان نگاه دارد حالا هرچند سالش که باشد یا می‌تواند خود را پیرکند حتی اگر 20 ساله باشد!»
حالا شما چند ساله‌اید؟!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

زندگی... شاید همین باشد

  «هر فعالیتی که به ما حس مقصود و موفقیت ببخشد، که باعث شود از زنده بودن خوشحال باشیم، می‌تواند به ما کمک کند از مغزمان مراقبت کنیم و آن را تغذیه کنیم. بسیاری از آدمها کارهایی که دوست دارند، و چیزهایی را که می‌دانند برایشان لازم است به زمان دیگری در زندگی به عقب می‌اندازند، تلاش می‌کنند ابتدا ضروریات دنیا را از جلوی پای خود بردارند؛ چه اشتباه بزرگی!
... رژیمی از فعالیت ثابت و تحریک کننده بهترین نسخه مصائب ماست. و مغز را در حالتی از تغییر، جریان، تأیید و انتظار مدوام نگه می‌دارد و از این‌رو غوغا، شکنندگی، خودناباوری، و سکونی را کاهش میدهد که همه‌ی ما باید با آن بسازیم.» راهنمای کاربران مغز، جان جی ریتی، ترجمه رضا امیررحیمی، نشر نیلوفر، صفحه 546 و 547

خب دست به کار شوید! بگردید و ببنید در زندگی دوست داشتید چه کاری بکنید ولی انجام نداده‌اید! همان را انجام دهید!
یک توصیه فراتر: فقط یک کار! کاری که هیچگاه در مخیله‌تان نمیگنجید که روزی انجام بدهید را شروع کنید! (این توصیه را یادگاری از من داشته باشید، هیچ وقت از این کار پشیمان نمی‌شوید!)
زندگی ...
شاید همین باشد!