۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

زندگی و هدف


میخواستم چیزی بنویسم اما خیلی مطمئن نبودم! بخاطر همین صفحه مدیریت بلاگر را بستم! تا این که به این پست علی سخاوتی با عنوان هدف زندگی و زندگی بی هدف برخوردم! گفتم همین را لینک بدهم که شما هم بخوانید!
فقط از تجربیات خودم کمی بگویم؛ با ایده این نوشتار موافقم. مثلا من هر زمانی که هدف تعیین کردم که دقیقا به جای مشخصی از علم، ورزش یا غیره برسم نتیجه فاجعه‌بار بوده‌است. اما وقتی به طور کلی و مبهم گفته‌ام میخواهم در فلان علم بیشتر مطالعه کنم و از وقتهای پرت زندگیم استفاده کنم! حتی نتیجه در زمان مشابه خیلی از بهترین جایگاه پیش بینی شدهِ حالت اول بیشتر بوده‌است!

شما هم امتحان کنید!

۱۳۹۳ مهر ۲۵, جمعه

حریم خصوصی و معرفی چند نرم افزار!

محافظت از حریم خصوصی در دنیای امروز کار دشواری است! از ناحیه اپراتور تلفن همراه یا ثابت تمام تماسها و پیامک‌ها شنود و کنترل میشوند! شبکه‌های اجتماعی نظیر فیسبوک تنظیمات مربوط به حریم خصوصی دست کم یه کتابچه می‌شود و بازهم برای کنترل برخی از موارد هیچ راه حلی وجود ندارد! سخنان اخیر ادوارد اسنودن در مورد فیسبوک و گوگل جدی است! اما چه باید کرد؟! از طرفی ما نیازمند به استفاده از تکنولوژی‌های روز هستیم و از طرفی حریم خصوصیمان دچار خدشه می‌شود!
یک راه حل استفاده نکردن است! البته این پاک کردن صورت مسئله است! اما راه حل دوم رعایت نکات و استفاده از ابزاریست که به حریم خصوصیمان احترام میگذارند!
نرم افزار اول Redphone:
ابزاریست برای برقراری تماس از طریق پهنه گستر وب!(همون اینترنت بابا!). فقط این نیست بلکه پیام صوتی شما رمزگزاری می‌شود و حتی در صورت شنود، شنود کننده چیزی دستگیرش نمی‌شود!
نرم افزار دوم:
به صورت خاص چیزی را معرفی نمی‌کنم نرم افزارهای زیادی برای رمزگذاری پیامهای متنی شما وجود دارد تا حدی بسته به سلیقه شماست با هرکدام راحت بودید از همان استفاده کنید!
نرم افزار سوم SSE: ابزار رمزکردن تقریبا همه چیز!
نرم افزار چهارم Encrypt File Free:از اسمش پیداست نیاز به توضیح ندارد.

۱۳۹۳ مهر ۱۹, شنبه

وبلاگ

وقتی سه چهار ماه ننویسی حوصله نوشتن نمی‌گیرد! یا شاید هم نمیدانی چه بنویسی! از کجا شروع کنی به کجا ختم کنی!
از همه اینها بگذریم مخاطبت را از دست داده‌ای! نمیخواهم دلایلم برای ننوشتن را اینجا ردیف کنم! چون حتی از منظر خودم هم قانع کننده نیست چه برسد به خوانننده! اما احتمالا در آینده نزدیک می‌نویسم!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۶, جمعه

ده کتاب

رسم شده است که دوستان ده کتاب تاثیرگذار زندگیشان را لیست می‌کنند. من اما هرچه فکر کردم نتوانستم ده کتاب تاثیرگذار را در زندگی‌ام پیدا کنم! فقط دو نکته را متذکر میشوم:
1-به طور کلی کتابهای فلسفی در شکل‌گیری تفکر انتقادی در من بسیار موثر بوده‌اند. بخصوص فیلسوفان تحلیلی معاصر! البته هیچ تفکر فلسفی خاصی در من اثر نکرد! به جز یک مورد: نگاه خاص جان سرل به مسائل فلسفه ذهن! هرجند با او در موافقت کامل نباشم! عموما دوستان می‌گویند نظرگاهی که تو به آن متمایلی (یافتن پاسخ علمی برای سوالات فلسفه ذهن) به طور ضمنی تاثیر جان سرل است.
2-کتاب راهنمای کاربران مغز، جان جی ریتی،‌ ترجمه رضا امیررحیمی، نشر نیلوفر. هرچند از ترجمه چندان راضی نبودم. اما این کتاب از چند جهت مرا تحت تاثیر قرار داد: 1-علاقه دوباره و حتی بیشتر من به روانشناسی را برانگیخت 2-تصور من از مغز را کاملا عوض کرد 3- چیزهای زیادی از آن یاد گرفتم.
 3- مسلما در طول زندگی کتابهایی خوانده‌ام که تاثیر گذار بوده‌اند اما آنقدر تاثیر شگرفی نداشته‌اند که در ذهن من مانده باشد.

به جز ذکر دو نکته بالا مایلم که از انسانها و شرایطی که زندگی من آنگونه که الان هست را ساخته‌اند یاد کنم.
علاقه به طبیعت و طبیعت گردی و کوهنوردی: پدرم احتمالا موثرترین چهره در این علاقه باشد. من را از سن چهار پنج سالگی کوه میبرد. موقعیت خانه‌مان ( بر روی دامنه کوه) هم بسیار موثر بوده.
علاقه به حیوانات و گیاهان: این تاثیر از ناحیه خانواده بود.البته وجود حیوانات زیاد در منطقه هم مزید بر علت. خانواده‌ای که علاقه زیادی به حیوانات و گیاهان داشتند. و بچه‌ را از حیوانات نمیترساندند. من به یاد ندارم که حیوان آزاری کرده باشم، فقط یکبار یک مارمولک را کشتم که هنوز هم ناراحتم سر این موضوع. حتی همین الان بچه‌های فامیل که به خانه‌مان می‌اید برای ساکت کردن بچه‌ها آنها را پیش گربه‌ای که یحتمل روی دیوار خانه نشسته میبریم. یادم می‌اید وقتی خیلی کوچک بودم و یک برگ از درخت کندم خواهرم به من گفت که تو دوست داری ناخن یا پوستت را کسی بکَند؟! این درخت هم الان آن حس را دارد.
علاقه به علم: بیشتر خواهر و بردارم تاثیرگذار بودند.
علاقه به هنر: کشف این استعداد را مدیون مدیر هنرمند دبستانمان هستم. البته بعد از آن پیگیری برادرم هم بسیار موثر بود.
علاقه به فلسفه:این یکی را نمیدانم که در دامن من گذاشت؟! اما زمینه دینی خانواده بی‌تاثیر نبوده. از الهیات تا فلسفه فقط یک گام است. گام تعبد به تعقل!
علاقه به ورزشهای رزمی: تا آنجا که یادم می‌آید بیشتر تحت تاثیر فیلمهای بروسلی که از قضا زمانی که 6-7 سالم بود زیاد پخش میشد، بود .البته برادرم هم که تکواندو کار کرده بود بی تاثیر نبود.

این نوع نگاه شاید بیش از حد تاکید بر محیط دارد و شاید حتی جبرگرایانه باشد. من مناقشه‌ای بر سر آن نمیکنم اما به نظرم محیط بسیار موثر است. راجع به جبر هم من آنچنان به اختیار خوش بین نیستم!
نکته آخر: با خواندن این نوشته شاید به ذهن خواننده متبادر شود که آه چه خانواده گل و بلبلی! من در این نوشته  سعی داشتم که علاقه و عادت‌هایی خوبی را که تا الان هم با من است را بنویسم. قطعا خانواده تاثیرات بدی هم بر من گذاشته‌اند که آن را شاید در مجالی دیگر بنویسم.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

چند سالته؟!

من کلا زیاد فیلم نمی‌بینم! اگر حوصله‌ایی شود دو-سه ماهی یکبار شاید یک فیلم آن هم از نوع جنایی که اندکی اکشن هم باشد، می‌بینم. اما دوستی یک دیالوگ از فیلمی را برایم تکرار کرد که برایم جالب بود:
-چند سالته؟
-اگه حالم خوب باشه 16 سال اگه نه 24 سال!
-الان چند سالته؟
-هزار سال!
واقعا همینطور است! نمونه‌اش خود من زمانی حس میکردم 30 40 ساله ام (دانشگاه عامل اصلی رخوت و بدحالی بود!) اما الان حدودا 15 ساله‌ام!
اینها را گفتم تا نکته‌ای بگویم: «انسان می‌تواند خود را جوان نگاه دارد حالا هرچند سالش که باشد یا می‌تواند خود را پیرکند حتی اگر 20 ساله باشد!»
حالا شما چند ساله‌اید؟!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

زندگی... شاید همین باشد

  «هر فعالیتی که به ما حس مقصود و موفقیت ببخشد، که باعث شود از زنده بودن خوشحال باشیم، می‌تواند به ما کمک کند از مغزمان مراقبت کنیم و آن را تغذیه کنیم. بسیاری از آدمها کارهایی که دوست دارند، و چیزهایی را که می‌دانند برایشان لازم است به زمان دیگری در زندگی به عقب می‌اندازند، تلاش می‌کنند ابتدا ضروریات دنیا را از جلوی پای خود بردارند؛ چه اشتباه بزرگی!
... رژیمی از فعالیت ثابت و تحریک کننده بهترین نسخه مصائب ماست. و مغز را در حالتی از تغییر، جریان، تأیید و انتظار مدوام نگه می‌دارد و از این‌رو غوغا، شکنندگی، خودناباوری، و سکونی را کاهش میدهد که همه‌ی ما باید با آن بسازیم.» راهنمای کاربران مغز، جان جی ریتی، ترجمه رضا امیررحیمی، نشر نیلوفر، صفحه 546 و 547

خب دست به کار شوید! بگردید و ببنید در زندگی دوست داشتید چه کاری بکنید ولی انجام نداده‌اید! همان را انجام دهید!
یک توصیه فراتر: فقط یک کار! کاری که هیچگاه در مخیله‌تان نمیگنجید که روزی انجام بدهید را شروع کنید! (این توصیه را یادگاری از من داشته باشید، هیچ وقت از این کار پشیمان نمی‌شوید!)
زندگی ...
شاید همین باشد!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۶, شنبه

سردرد

خواستم چیزی بنویسم، اما سردرد امان نمیدهد. گفتم چه خوب است که راجع به خود سردرد بنویسم؛ حداقل سردرد چیزی است که گریبانگیر بیشتر مردم است و اینگونه وبلاگ ما شاید از سوت و کوری در بیاید! اما باز هم میبینم نه، نمیشود؛ به 2 دلیل: 1- من چیز زیادی از سردرد و درمانهای آن نمیدانم 2- سایتها و وبلاگهای آنقدر راجع به سردرد نوشته‌اند که در لیست جستجوی گوگل شاید در صفحه 10 یا 12 قرار بگیرم. این روزها هم حوصله مردم نمیگیرد که تا صفحه دهم بیایند. پس در همینجا این نوشته را بدون ذکر هیچ نکته‌ای به پایان میبرم!

۱۳۹۳ فروردین ۳۰, شنبه

دانشگاه رفتن یا دست فروشی؟

در پی به میلی به دانشگاه و در این فکر بودن که در دانشگاه اصولا چیزی نمی‌آموزی و حتی داشته‌هایت را از دست میدهی بودم. در این فکر که چرا یک نوجوان یا جوان 18 تا 20 ساله در اوج نشاط و توانایی به دانشگاه می‌اید اما بعد از دو ترم در گوشه‌ای کِز کرده و سیگار می‌کشد؟! و شب را تا به صبح به ورق بازی کردن و سخن بیهوده گفتن میگذراند؟! (از دست دادن داشته‌ها) چرا معمولا همه سرخرده و عاطل و باطل هستند؟! اصلا لعنت به این دانشگاه!
که دوستم رضا یک کتاب که نوشته علی سخاوتی است به من معرفی کرد. خلاصه که این دوست عزیز حسابی به دانشگاه توپیده بود و حرف دل ما را زد. من هم سخن را کوتاه میکنم؛ خودتان کتاب را از اینجا بگیرید و حتما بخوانید!

۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

سنگ نوردی

دیروز سنگ نوردی را زیر نظر محمد سمیعی در باشگاه استقلال کرج شروع کردم!
یک اتفاق خوب!

۱۳۹۳ فروردین ۱۸, دوشنبه

ربطی به مسائل اخیر ایران ندارد!

اینکه حکومت در شهری خاص که شرایط زندگی وحشتناک است، نه تنها هیچ‌گونه امکاناتی ایجاد نمی‌کند بلکه بر فرقه خاصی سخت‌تر هم می‌گیرد اصلا چیز مهمی نیست. اینکه اینها برخی ماهها و سالها را با کشک و نان سر می‌کنند هم اصلا چیز مهمی نیست. و از آن بی اهمیت تر اینکه گروهی برای ایجاد عدالت و گرفتن حقشان گروهی شبه نظامی تشکیل داده‌اند. از قضا موضوع بی‌اهمیت‌تری رخ میدهد و اینها یک چند نفری را گروگان می‌گیرند تا به واسطه آن حقشان را بگیرند، و یک نفر را هم می‌کُشند. حالا موضوع با اهمیت اینجاست که از دو روز قبل به وساطت علمای دینی آن فرقه این گروگانها را آزاد میکنند که بروند پیِ کارشان، و این را هم در وبلاگ رسمی گروهشان اعلام می‌کنند. اما دو روز بعد حکومت اعلام می‌کند که با تلاش خستگی ناپذیر مسئولان و وزارت اطلاعات توانستیم گروگانها را آزاد کنیم!